به نام خداوسط چت کردن با ساجده یک دفعه بغضم گرفت. توی دلم گفتم خدایا یک آدم هایی هستند که من یک دل سیر دیدنشان، معاشرت طولانی باهشان، رفت و آمد زیاد و دیدن مفصلشان را به خودم بدهکارم.سی و چندسالگی یادت می دهت بعضی آرزوها دیگر در ظرف این دنیا برآورده شدنی نیستند. نه که نباشند. دار تزاحم است. آرزو می خورد به آرزو، کار، وظیفه، مشغولیت، کم کم یاد میگیری که همه آن چیزی که می خواهی و دوست داری نمی شود. رها میکنی. انتخاب می کنی. منتها این بغض های لحظه ای، این دلتنگی های عمیق، حسرت های همیشه هم هستند. ب
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی
تاريخ: پنجشنبه
6 آذر
1404 ساعت: 11:32